|
حکایت عرفانی زیر به نقل
از :
کتاب در محضر لاهوتیان ،
زندگینامه ، شیوه سلوکی و کرامات عارف بصیر و سالک خبیر حضرت جعفر آقای
مجتهدی به نوشته محمدعلی مجاهدی (پروانه) می باشد .
یك درس بزرگ !
هنگامی كه حضرت آقای مجتهدی در قم اقامت
داشتند با مسجد مقدس جمكران و كوه خضر (در نزدیكی روستای جمكران) بسیار
مأنوس بودند. در آن زمان هنوز مسجد همان حالت قدیمی خود را داشت و معنویت
عجیبی بر فضای آن حاكم بود و ایشان می فرمودند : مسیر عبور حضرت ولی عصر-
ارواحنا فدا- از زمینی كه مسجد مقدس جمكران در آن واقع است ، هنوز روشن و
عطرآگین است و جان آدمی را می نوازد و آدمی را به خضوع و خشوع وا می دارد
:
بر زمینی كه نشان كف
پای تو بود
سالها سجده صاحبنظران خواهد بود
كوه خضر نیز از اماكن مورد علاقه ایشان
بود و در آنجا خلوت می كردند و به دعا و توّسل می پرداختند . آن سال
تصمیم گرفته بودند كه اربعینی را در كوه خضر رفتند و در اتاقی كه در آنجا
بود ساكن شدند و ارتباطشان را جز با معدودی از دوستان قطع كردند.
آخرین روز از ماه مبارك رمضان فرا رسیده
بود و حضرت آقای مجتهدی فرموده بودند كه در آخرین روز ماه مبارك ، مهمان
آقای حاج میرزا یدالله غروی خواهم بود. حجت الاسلام حاج میرزا یدالله
غروی از علاقمندان و اطرافیان حضرت آیت الله الاعظمی مرحوم مرعشی نجفی
بودند و با حضرت آقای مجتهدی نیز الفتی دیرینه داشتند، منزل مسكونی ایشان
در خیابان بهار بود و دوستان بعد از افطار برای دیدار آقای مجتهدی در
آنجا جمع شده بودند و حضرت آقای مجتهدی پاسی از افطار گذشته بود كه
آمدند.
ایشان در مدت این چهل روز به خاطر روزه
داری و غذای بسیار كمی كه مصرف كرده بودند و نیز به علت شب زنده داری ها
و ریاضات شرعی، به طور محسوسی لاغر و تكیده شده بودند ولی طراوت وجودی
شان بیشتر از پیش به نظر می رسید. پس از ورود به خانه و احوال پرسی از
دوستان ، دست و روی خود را در آب زلال حوضی كه در وسط حیاط بود شستشو
دادند و بعد دستمالی از جیب پیراهن بلند عربی خود درآوردند و همین كه آن
را باز كردند تا دست و روی خود را خشك كنند ، حال ایشان منقلب شد! و
انقلاب حالشان به خاطر مورچه ای بود كه در داخل دستمال دیده بودند!
دستمال را آهسته جمع كرده و در جیب خود گذاشتند و فرمودند : من ناخواسته
این مورچه را از لانه خود دور كرده ام و آوارگی او را نمی توانم تحمل
كنم! باید بروم! قبض او مرا آزار می دهد!
دوستان هرچه اصرار كردند كه شما خسته اید
و تازه از راه رسیده اید، اجازه دهید تا با ماشین سواری شما را تا كوی
خضر همراهی كنیم ، قبول نکردند و فرمودند :
تاوان این غفلت، پیاده رفتن به كوه خضر و
پیاده برگشتن است!
حضرت آقای مجتهدی پیاده به كوه خضر رفتند
و در جایی كه بیتوته می كردند مورچه را به لانه خود رهنمون شدند و پس از
گذشت چند ساعت به قم بازگشتند .
لطافت روحی یك عارف سالك باید تا به چه
حدی رسیده باشد كه نتواند آوارگی یك مورچه را از لانه خود تحمّل كند! و
بعد با پیاده رفتن به كوه خضر و پیاده برگشتن، آن هم پس از چهل روز روزه
داری و ریاضت شرعی ، خود را مجازات نماید كه چرا به هنگام برچیدن دستمال
از زمین دقّت لازم را نداشته است!
گرد آوری : طلایه محتشمی
|