|
چرا دیگر به وجد نمیآیی؟
در آداب ذهن اصطلاحی هست به نام
beginners mind
که می توان گفت ذهن تازه کار یا ذهن دست نخورده. این جور ذهن را می
توان در کودکان به وضوح دید: توانایی به وجد آمدن از شگفتی های دوروبر
و توانایی خسته نشدن از تکرارها و یافتن دلیل های کوچک برای شاد شدن و
ذوق کردن.

البته ما وقتی دوران کودکی را پشت سر می گذاریم، کم کم یاد می گیریم که
نسبت به همه چیز جدی باشیم. فرهنگ ما ( نه تنها ما، بلکه تقریبا ً
تمامی دنیا) ، به وجد آمدن و ذوق کردن را نوعی سبکسری و بی فکری معنا
می کند. به همین خاطر یادمان می رود چطور می توانستیم با کوچکترین
بهانه ها شاد شویم، به دل نگیریم و به راحتی فراموش کنیم. در یک کلام،
ما قدرت رویا دیدنمان را فراموش می کنیم. شاید بهترین روش برای دوباره
زنده کردن این حس های قشنگ، که همه دلمان برایشان تنگ شده و آرزوی
برگشتن شان را داریم، " توجه " است. توجه به دور و برمان و به چیزهای
کوچکی که شگفتند اما ما بی توجه از کنارشان رد می شویم. بالاخره باید
این حس خفته را بیدار کنیم. حداقل به خاطر خودمان...

دفعه بعد که دیدید مورچه روی فرش اتاقتان راه می رود، کمی شکر یا
نان خشک برایش بیاورید، بعد هم باهاش حرف بزنید. البته مراقب باشید کسی
آن دور و بر نباشد.

به نقل از : ضمیمه رورنامه اطلاعات
مورخ:چهارشنبه ده اسفند هشتادوچهار |